خورشاه بن قباد الحسينى

282

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

دهلى گرديد و بعد از چهارده سال او نيز چون دگران دست از اين جهان بداشت و سلطنت را به خلف رشيد خود سلطان علاء الدين گذاشت . در ايّام دولت سلطان علاء الدين در شهور سنهء خمس و خمسين و ثمانمايه [ 855 ] سلطان بهلول افغان با لشكر فراوان بر سر او آمده بين العسكرين نيران محاربه به اشتعال « 1 » درآمد ، آخر الامر سلطان بهلول غالب آمده بر سرير سلطنت دهلى بنشست و زمانهء بىاعتبار و حوادث روزگار بساط نشاط آن سلاطين نامدار و خواقين كامكار را درهم نورديده به دست بيداد ساغر دولت ايشان را بشكست . شعر چنين است آيين اين خاكدان * بقاى جهان كى بود جاودان چو خورشيد تابد ز اوج كمال * همان لحظه يابد كمالش زوال به عالم كه افروخت شمع بقا * كه ننشاند آن را نسيم فنا گلى در بهار جهان كى شكفت * كه باد خزانش ز گلبن نرفت در واقعات جناب فضايل مآب ، شيخ زين - رحمه اللّه تعالى - مسطور است كه از قديم الايام پاى تخت تمامى كشور هندوستان دار السلطنت دهلى بوده ، هر والى مطاع كه در هر يك از بقاع و قلاع طريق حكومت مىپيموده است ، اطاعت تخت‌نشين آن خير القلاع و البقاع مىنموده و از اوان طلوع نيّر خلافت سلطان شهاب الدين غورى تا زمان غروب آفتاب جاه و جلال سلطان فيروزشاه كه برادرزادهء سلطان محمد تغلق بود سلطنت هند بر اين اسلوب آمده و لباس حكومت مطلقا از غير والى دهلى مسلوب بوده ، بعد از طىّ بساط دولت و زندگانى سلطان فيروزشاه هرج و مرج به حال ولايت هند راه يافته ، بعد از اندك مدّتى دولت آن طبقه به نهايت انجاميد ، چنانچه در ضمن حكايت گذشته به وضوح پيوست ، و بعد از انقراض دولت آن طبقه عاليشأن ، پنج طايفه از اهل اسلام در ديار و بلاد هندوستان فرمانروا گشته دعوى انا و لاغيرى مىكردند و از رايان بزرگ و راجگان كه عبارت از حكام هندو باشد ، چندى ديگر بودند و شرح حال هر يك در اين اوراق در محل خود [ 214 ] سمت گزارش خواهد پذيرفت ، ان شاء اللّه تعالى .

--> ( 1 ) . اصل : اشتغال .